برچسب: صدایت را دوست دارم,صدایت میکنم هرشب,صدایت میزنم بشنو صدایم,صدایت میکنم,صدایت را شنیدم,صدایت میکنم بشنو صدایم,صدایت را,صدایت میزنم,صدایت,صدایت که ببارد, نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 19:34
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 19:34
برچسب: ای وای از میلاد,ای وای از مرتضی اشرفی,ای وای از شهاب مظفری,ای وای از عشق,ای وای از اون همه احساس,ای وای از فرزاد فرزین,ای وای از این همه احساس,ای وای از اسیری,ای وای از میلاد استیج,ای وای از این بی حاصلی, نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 19:34
راستی مامان ! من میدانم چقدر حواست به دلم است ... آن هم درست زمانی که خیلی ها قصد له کردن دلم را دارند ... مامان ... قول می دهی وقتی خواب بودم بیایی و موهایم را ناز کنی و بروی ؟
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 19:34
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 12:40
صبح شده. من زنده ام. این یک معجزه است. و تازه ندارمت و هنوز زنده ام. این دیگر یک معجزه ی عظیم است.
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 12:40
برچسب: دیر و زود شدن,دیرو زود داره,دیر آمدن و زود رفتن,دیر زود,غذاهای دیر هضم و زود هضم, نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 12:40
برچسب: والله ما امشطه,والله مايسوى,والله ما يسوى اعيش الدنيا دونك,والله ماطلعت شمس ولا غربت,والله ما بيعك,والله ما تحدى,والله ما بيعك لرميك ببلاش,كلمات والله مايسوى,والله ما يسوى mp3,ريم مهرات والله مايسوى, نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 14:36
برچسب: بی نهایت,بی نهایت دوستت دارم,بی نهایت به انگلیسی,بی نهایت اس ام اس,بی نهایت بازی clash of clans,بی نهایت مهران آتش,بی نهایت کلش اف کلنز,بی نهایت بودن ذرات,بی نهایت شب شادمهر,بی نهایت در متلب, نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 14:36
آن چنان مست میخواند ... که گمان میبردم کی و کجا ... آنقدر نوشیده از دست حسین ... و چه کرده ... که مستی چنین هوشیار است این مداح
هع! من کجایم و تو کجایی ای مرد
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 14:36
میروم جلوی پنجره ی درندشت می ایستم ... پرده را کنار میزنم و روی نوک پا می ایستم ... دست هایم را مثل دو بال باز می کنم به سان پرنده ای که قصد عزیمت کرده ... نفس می کشم ... و دوباره ... و باز هم ... چشمم گیر میکند به پرنده ای که روی بام همسایه می نشیند ... انگار که نغمه ای از درون می شنوم : تو رهایی میخواهی مگرنه؟ پس چرا اسیری؟ ... می روم می نشینم ، هنوز نگاه غم بارم به پرنده است
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 14:36